X
تبلیغات
دروغ , نامردی, دورنگی و... بس است - همه چیز را یاد گرفتم!

دروغ , نامردی, دورنگی و... بس است










 همه چیز را یاد گرفتم!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم... بی صدا کنم

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت .

 

یکی بود یکی نبود
 

یکی بود یکی نبود

اونی که بود من بودم

اونی که نبود تو بودی

اونی که تو قلب تو نبود

من بودم

اونی که تو قلب من بود تو بودی

یکی داشت یکی نداشت

اون که تو را داشت من بودم

و اونی که منو راحت از دست داد تو بودی

اون که کسی را جز تو نداشت

من بودم

اونی که هزار بدل منو داشت تو بودی

یکی بود یکی نبود

اونی که با سکوتش با تو حرف می زد من بودم

اونی که با حرفاش سکوت منو هم می زد ت وبودی

اونی که شروع کرد تو بودی

اونی که خواست تموم نشه من بودم

اونی که تموم هدیه هاش رو پس گرفت تو بودی

اونی که دلش نیومد این کار رو با تو بکنه من بودم

یکی بود یکی نبود

یکی رفت ، یکی نرفت

اونی که نمیه راه کم آورد تو بودی

اونی که خواست تا‌اخرش پاک بمونه من بودم

یکی زد یکی نزد

اونی که ساز جدایی زد تو بودی

اونی که تنها به سازت رقصید من بودم

یکی دید ، یکی ندید

اونی که فقط تو را دید من بودم

اونی که حتی خودش رو هم ندید تو بودی

تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391سـاعت 1:47 نويسنده نگار ف♦
яima